غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

48

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

هراة گشته غبار فتنه و آشوب در بلده و بلوكات ارتفاع يافت و امراء ميرزا بابر از بلاد خراسان عازم دفع ميرزا علاء الدوله شده پيش از همه امير پيردرويش در نواحى هرات رود به آن شهريار بيطالع رسيد و بيك حمله سلك جمعيتش را متفرق گردانيد و ميرزا علاء الدوله از هراترود بسيستان گريخته از آنجا برى شتافت و با ميرزا جهان شاه ملاقات كرده پرتو التفات پادشاه تركمان بر وجنات احوالش تافت و چون ميرزا بابر بدار السلطنه هراة رسيد و دانست كه حال ميرزا علاء الدوله بكجا انجاميده نوبت ديگر از روى فراغت مجلس عيش و عشرت آراسته گردانيد و از دست ساقيان زهره جبين و مه‌پيكران خورشيد قرين جامهاى راح ريحانى و اقداح شراب ارغوانى بياشاميد اما شهريار آذربايجان امير جهان شاه تركمان چون از مراجعت ميرزا ابو القاسم بابر خبر يافت عنان بارگير همت بصوب تسخير ولايات عراق و فارس تافت و حكام و گماشتگان بابرى از مقاومت آن پادشاه وافرحشمت عاجز گشته روى به طرف خراسان آوردند و در شهور سنه 857 ميرزا معز الدين سنجر و ميرزا خليل سلطان با ساير داروغكان آن بلدان بپايهء سرير اعلى رسيده ع كيفيت حال عرض كردند و همدرين سال ميرزا بابر خواجه پير احمد خوافى را بنابر رنجشى كه از وى در خاطر داشت مواخذ گردانيد و بزجر و تعذيب مبلغ دويست تومان كپكى از وى گرفته ديگر چيزى مىطلبيد تا آن‌جناب بواسطهء اعراض نفسانى و ديگر اسباب ناتوانى جهان فانى را بدرود كرده روى بمنزهات آن جهانى آورد و در عمارت سر مزار شيخ زين الدين خوافى كه بنا كرده معمار همتش بوده مدفون گشت كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ . ذكر پادشاه صاحب‌تائيد ميرزا سلطان ابو سعيد ميرزا سلطان ابو سعيد بعلو همت و سمو منزلت و كمال عقل و فراست و وفور فهم و كياست سرآمد سلاطين دودمان صاحبقران مغفرت‌قرين بود و در تهميد بساط نصفت و رعيت‌پرورى و تشييد اساس معدلت و مرحمت‌گسترى آنقدر مبالغه ميفرمود كه هيچكس زياده بران مرتبه تصور نمىنمود فروغ راى جهان‌گشايش ساحت ملك و ملت را منور داشت و ماهيچهء چتر گردون‌سايش نور ماه و خورشيد را مفقود و نابود مىپنداشت در فيصل قضايا از جاده شريعت نبوى هرگز تجاوز نمىكرد و در تربيت سادات و علما و مشايخ و فضلا همواره لوازم سعى و اهتمام بجاى مىآورد و در ايام دولتش ولايات تركستان و ماوراء النهر و بدخشان و طخارستان و زابلستان و سيستان و خراسان و مازندران بكمال معمورى رسيد و از حسن معدلتش خللهاى چندين ساله تدارك يافته جناح امن و امان و لواى انعام و احسان بر مفارق متوطنان بلدان آن ممالك جنت‌نشان محدود و مبسوط گرديد نظم معدلتش بست به نيروى خويش * گردن ده گرك بيك موى ميش تا در عدلش بجهان برگشاد * بيد نلرزيد ز طوفان و باد ميرزا سلطان ابو سعيد ولد ميرزا محمد بن